محمدمحمد، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 24 روز سن داره

(◡‿◡✿) خان گوگولي بابا (✿◠‿◠)

دوستت دارم خيلي كمه!

نمیخوام بهت بگم دوست دارم آخه خیلی واسه عشق تو کمه به تموم کارای روی زمین زل زدن به چشم تو مقدمه حتی آوردن اسم تو واسم مثل یک مراسمه مقدسه واسه مستی یه عمرم یه نفس بودنه کنار تو برام بسه نمیخوام نگامو از تو بگیرم نکنه که گم بشی تو سایه ها حتی درد دل برات نمیکنم تا دلت نگیره از گلایه هام دل ما با هیچکسی راه نمیاد تو حریفه من و تنهایی میشی وقتی شب تو موج رویا گم میشم تو برام پری دریایی میشی آسمون با بارونای دیشبش چکیده تو مشكي چشمای تو اگه توزندون من پابزاری دیوارش باز میشه فرش پای تو ...
25 خرداد 1393

با تو دوباره زندگي شدم

من هر روز با شعرهايم كه تمام احساس ِ من است نوازشت ميكنم لمست ميكنم مي بوسمت موهاي نرمت را شانه ميكنم صورتت را ميشويم و به تو شعر ميدهم تا گرسنه ي احساس نباشي تا احساست دم دستت باشد قايمش نكني ...
19 فروردين 1392

محمد ستاره آسمان دلم

  محمد عزيزم ، تو ستاره ای هستی در آسمان دلم که هیچگاه خاموش نمیشوی ----------- تو خاطره ای هستی ماندگار در دفتر دلم که فراموش نمیشوی ----------- همیشه تو را در میان قلبم میفشارم تا حس کنی تپشهای قلبی را که یک نفس عاشقانه برایت میتپد ----------- از وقتی آمدی بی خیال تمام غمهای دنیا شدم و تو چه عاشقانه شاد کردی خانه قلبم را ----------- از وقتی آمدی گرم نگه داشتی همیشه آغوشم را ، همیشه دلم به داشتن تو می‌بالد، دلم تو را میخواهد، دلم تو را میخواهد تو را همین گونه که هستی میخواهم ،----------- آمدنت یک حادثه شیرین در زندگی ام بود، در قلبم هستی همین است که همیشه شاد هستم جنس نگا...
19 آذر 1391

پاييز سوم بهار زندگي من

تو كه هستی محبت روزگاری تازه خواهد یافت  زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت  دلـ  من نیز با تو بعد از اين پاییز طولانی  دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت چشمات واسم یه دنیاست د لـ ـم  بی تو کویره / خندت اگه نباشه د لـ ـم  خیلی فقیره محمد عزيزم هنوز هم عاشـ ـقانه‌هایم را عاشـ ـقانه برای تو می‌نویسم.. ...
10 آبان 1391

با تو ، هرگز بي تو

                            با تو همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند با تو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند با تو زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند و ابر حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند و طناب گاهواره ام را مادرم، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست در دست خویش دارد با تو دریا با من مهربانی می کند با تو سپیده ی هر صبح بر گونه ام بوسه می زند با تو نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند با تو من با بهار می رویم با تو من در عطر یاس ها...
27 مهر 1391

ﻣﺎﻩ ﻣﻦ، ﻏﺼﻪ ﭼﺮﺍ؟ !

  ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ، ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ، ﺑﻌﺪ ﺻﺪﻫﺎ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﺜﻞ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﺨﺴﺖ گﺭﻡ ﻭ ﺁﺑﯽ ﻭ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﻬﺮ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ! ﻳﺎ ﺯﻣﻴﻨﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺳﺮﺩی ﺷﺐ ﻫﺎی ﺧﺰﺍﻥ ﻧﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﻭ ﻧﻪ ﮔﺮﻓﺖ! ﺑﻠﮑﻪ ﺍﺯ ﻋﺎﻃﻔﻪ ﻟﺒﺮﻳﺰ ﺷﺪ ﻭ ﻧﻔﺴﯽ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺍﻣﻴﺪ ﮐﺸﻴﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ بهار، ﺩﺷﺘﯽ ﺍﺯ ﻳﺎﺱ ﺳﭙﻴﺪ ﺯﻳﺮ ﭘﺎﻫﺎﻣﺎﻥ ﺭﻳﺨﺖ، ﺗﺎ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ، ﭘﺮ ﺍﻣﻨﻴﺖ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﺪﺍﺳﺖ! ﻣﺎﻩ ﻣﻦ، ﻏﺼﻪ ﭼﺮﺍ؟ !          ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﺩﺍﺭی ﻭ ﻣﻦ ﻫﺮ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ، ﺁﺭﺯﻭﻳﻢ، ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺗﻮﺳﺖ             ﻣﺎﻩ ﻣﻦ! ﺩﻝ ﺑﻪ ﻏﻢ ﺩﺍﺩﻥ ﻭ ﺍﺯ ﻳﺎﺱ ﺳﺨﻦ ﻫﺎﮔﻔﺘﻦ ﮐﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎﻳﯽ ﻧﻴﺴﺖ، ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ… ﻣﺎﻩ ﻣﻦ! ...
15 مرداد 1391

عطر خواستنت

ميـــــــ ـان دِلتَنگــــــي هايَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم....... تا بــــه ياد داشـــ ـــته باشَمَـــــت..... تا بويَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم.... تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــي.... تَـــــــ ـمامِ دُنيـــ ــــام قَلبَــــمه.... دنيـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو..... تا بِدانــــ ـــي ميانِ ثانيــــ ـــه هايِ دِلتَنگيـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داريــــ ـــ.... فَــقَط تـــ ــــو   ...
24 خرداد 1391